تبليغاتX

سلسبيل ... چشمه اي از آبي گوارا در بهشت
وَ يُسقَوْنَ فِيهَا كَأْساً كانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً ...عَيْناً فِيهَا تُسمَّى سلْسبِيلاً ...
19- شناخت سوره هاي مكي و مدني:
آياتىكه درباره فضايل اهل بيت نازل شده بـيـشتر مدنى است چون اين مباحث در مدينه
مطرح بوده است برخى آن سوره‌ها يا آيات را مكى دانـسـته‌اند كه در آن صورت نمى‌تواند
مدرك استدلال قرار گيرد بنابراين شناخت دقيق مكى و مدنى بودن سوره‌ها و آيات يكى
از ضروريات علم كلام در مبحث امامت است مثلا برخى تمام سوره دهـر را مكى دانسته 
و گروهى مدنى و بعضى جز آيه «فاصبر لحكم ربك و لا تطع منهم آثمااو كـفـورا»  
هـمه را مدنى دانسته اند ديگران هم از ابتداى سوره تا آيه 22 رامدنى و بقيه را مكى
دانسته اند اختلاف درباره اين سوره بسيار است, ولى ما آن را تماما مدنى مى دانيم.
طبرسى دراين زمينه روايات بسيارى از طرق اهل سنت و اهل بيت عصمت (ع) گرد
آورده وتقريبا آن ها را مورد اتفاق اهل تفسير دانـسته است آن گاه براى اثبات مدنى بودن
 تمام سوره, روايات ترتيب نزول را ـ كه سوره دهر جز سـوره هـاى مـدنـى بـه شـمـار
 رفـتـه ـ بـاسندهاى معتبر آورده است ولى كسانى مانند عـبـداللّه بـن زبـير كه مايل نبودند
اين فضيلت به اهل بيت (ع) اختصاص يابد اصرار داشتند كه اين سـوره را كـامـلا مـكى
 معرفى كنند (( الدرالمنثور, ج6 , ص 297 )) غافل از آن كه در مكه اسيرى وجود نداشت
مجاهد و قـتـاده ازتـابـعـيـن تـصـريـح كـرده انـد كـه سـوره دهـر تماما مدنى است ولى ديگران
 تفصيل قـايـل شـده انـد (( التمهيد, ج1 , ص 155 ـ 154 )) سـيد قطب, از نويسندگان معاصر
 به قرينه سياق, سوره را مكى دانسته است ((في ظلال القرآن , ج29 , ص 215 )).

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:24  توسط  شکوفه | 
18- خداوند به من پنج چيز، و به على، پنج چيز داد:

پيامبر خداصلى الله عليه وآله - به ابن عبّاس - :
خداوند، پنج چيز به من داد و به على نيز پنج چيز داد: به من جوامع سخن و به على، جوامع
دانش داد. من را پيامبر و على را وصى قرار داد. به من كوثر و به على، | چشمه| سلسبيل
[ چشمه اى است در بهشت. ] داد. به من وحى داد و به على الهام. مرا به معراج برد و درهاى
آسمان براى او گشوده شد وهرآنچه را كه من ديدم، او ديد وهر آنچه را من نگاه كردم، نگاه كرد.
| آن گاه فرمود:| اى ابن عبّاس! هر كس مخالف على بود، هرگز پشتيبان او مباش و دوست او
مباش. سوگند به آن كه به حق مرا برانگيخت، هيچ كس با او مخالفت نمى كند، جز آن كه خدا
نعمت هايى را كه به او داده، تغيير خواهد داد و پيش از آن كه او را وارد دوزخ كند،خلقت|سيمايش|
را درهم خواهد ريخت.
( الأمالى، طوسى:317/188، الخصال:57/293، مناقب آل أبى طالب:261/3 )

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 20:35  توسط  شکوفه | 
17- إِنَّا هَدَيْنَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ( ايه 3)(قسمت سوم )
بيان اينكه :
فطرت و خلقت آدمى شاهد بر حقّ و واجب الاتّباع بودن دعوت تشريعى الهىاست:
آيه ((و ان من امه الا خلا فيها نذير))، به معناى اول و آيه (( لتنذر قوما ما انذراباوهم
فهم غافلون
)) به معناى دوم اشاره دارد. پس همين كه دعوت انبيا به آدمى برسد،
و به طورى برسد كه حق برايش  روشن گردد، حجت خدا بر او تمام مى شود، و كسى
كه اين دعوت به وى نرسدو يا اگر رسيد آنطور واضح كه حق برايش منكشف شده باشد
نرسيده ، چنين كسى را خداى تعالى مورد فضل خود قرار داده ، او را مستضعف خوانده
در باره آنان فرموده :
((الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيله و لا يهتدون سبيلا)).
و يكى از ادله اى كه دلالت مى كند بر اينكه دعوت الهى كه همان هدايت به سبيل است حق
 و واجب الاتباع بر انسان است ، اين است كه فطرت انسان بدان حكم مى كند، و خلقتش
 مجهز به جهازى است كه آن جهاز نيز آدمى را به سوى آن سبيل كه همان اعتقاد حق و
 عمل صالح است دعوت مى كند، و علاوه بر اين در خارج هم اين دعوت از طريق نبوت
 و رسالت صورت گرفته ، و معلوم است كه سعادت هر موجودى و كمال وجودش در آثار
 و اعمالى است كه مناسب با ذات او و سازگار با ادوات و قوايى باشد كه مجهز به آنست،
انسان هم از اين كليت مستثنى نيست ، سعادت و كمال او نيز در پيروى دين الهى است ،
كه سنت حيات فطرى او است ، سنتى كه هم عقلش بدان حكم مى كند و هم انبيا و رسولان
(عليهم السلام ) به سوى آن دعوتش كرده اند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 199
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:5  توسط  شکوفه | 
16- کمکم کن!

اي خدا .....
اي همان نوري كه براي من بهتريني!
و رسيدن به تو در كنار رضايتت  ارزوي من است .
استوارم كن!
به ستونت
به ستون دينت
و مرا اگاه كن از انچه بر من مي گذرد !
مي خواهم حرفهايم بين من وتو ناگفته بماند.
چرا كه تو خود مي داني ......
مي ترسم از روزي كه ديگر در درگاهت جايگاهي نداشته باشم!
كمكم كن اي بهترين!
كمكم كن كه به تو نزديك تر شوم....
و دستانم را بگير …..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 16:54  توسط  شکوفه | 
15- إِنَّا هَدَيْنَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ( ايه 3)(قسمت دوم)
فرق بين هدايت تكوينى و هدايت تشريعى :

و هدايتى كه خود نوعى اعلام از ناحيه خداى تعالى و علامت گذارى بر سر راه بشريت
است ، دو قسم است :
قسم اول هدايت فطرى است : و آن عبارت از اين است كه بشر را به نوعى خلقت آفريده
و هستيش را به الهامى مجهز كرده كه با آن الهام اعتقاد حق و عمل صالح را تشخيص
مى دهد، همچنان كه در جاى ديگر فرمود:
و ((نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها)) و از اين آيه شريفه وسيعتر و عمومى
تر آيه زير است كه مى فرمايد: ((فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللّه التى فطر الناس
عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيم )) و فطرت خداى را حاكم بر تمامى خلائق
مى داند، نه تنها بر انسان .
قسم دوم هدايت كلامى و زبانى است : كه از طريق دعوت انجام مى شود، يعنى
خداى تعالى انبيايى را مبعوث ، و رسلى را ارسال ، و كتبى را انزال ، و شرايعى را
تشريع مى كند . ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 197

......و به اين وسيله پيش پاى بشر را در زندگيش روشن و سعادت و شقاوتش را بيان
مي كند، و اين دعوت به طور مدام در بين بشر جريان داشته ، و به وسيله دعوت فطرت
تاءييد مى شده ، همچنان كه فرمود: ((انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من
بعده ... رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على اللّه حجه بعد الرسل )).
و بين اين دو هدايت فرق هايى است ، يكى اين است كه هدايت فطرى عمومى است
و به همه مى رسد، احدى از انسانها نيست كه از اين عموميت مستثنى باشد، براى
اينكه هدايت فطرى لازمه خلقت بشر است ، و در همه افراد در آغاز خل قتشان بالسويه
موجود است ، چيزى كه هست بسا مى شود به خاطر عواملى ، ضعيف و در بعضى در
نهايت بى اثر مى گردد، و آن عوامل امورى است كه نمى گذارد انسان متوجه شود به
اينكه عقل و فطرتش او را به چه مى خواند و يا اگر چنين شواغل و موانعى در كار نيست  
و دعوت عقل و فطرتش را خوب مى فهمد، ليكن ملكات زشتى كه (در اثر تكرار گناه ) در
دلش رسوخ يافته نمى گذارد دعوت فطرت را اجابت كند، از قبيل ملكه عناد، لجاجت و
 نظائر آن ، كه خداى تعالى در آيه زير جامع همه آنها را هواى نفس معرفى نموده ،
فرموده : ((افرايت من اتخذ الهه هويه و اضله اللّه على علم و ختم على سمعه و قلبه و
جعل على بصره غشاوه فمن يهديه من بعد الله )) و هدايتى كه در اين آيه از هواپرستان
نفى شده هدايت به معناى ايصال به مطلوب است ، نه هدايت به معناى ارائه طريق .

خلاصه مى خواهد بفرمايد: ما او را به مطلوبش نمى رسانيم ، نه اينكه هدايت نمى كنيم ،
چون دنباله آيه آمده : ((و اضله اللّه على علم )).
و اما هدايت زبانى كه دعوت دينى متضمن آن است ، چيزى نيست كه خداى تعالى از كسى
 دريغ بدارد، اين هدايت بايد به جامعه برسد و در معرض و دسترس عقل ها قرار گيرد،
تا هر كس كه حق را بر باطل مقدم مى دارد دسترسى به آن هدايت داشته باشد، و اما اين
 كه اين هدايت به تك تك افراد جامعه برسد، چه بسا فراهم نشود، چون بسا مى شود علل
 و اسبابى كه وسيله ابلاغ اين هدايت به تك تك افراد است ، در پاره اى جوامع و يا پاره اى
 زمانها و يا پاره اى اشخاص مساعدت نكند،
 چون معمولا هيچ انسانى چيزى را بى واسطه يا با واسطه از تمامى افراد بشر نمى خواهد،
 و اگر بخواهد نمى تواند خواسته خود را به تمام افراد بشر برساند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 198

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 13:36  توسط  شکوفه | 
****اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِكَ فِي الصَّالِحِينَ فَأَدْخِلْنا، وَفِي عِلِّيِّينَ فَارْفَعْنا، وَبِكأْسٍ‏مِنْ مَعِينٍ مِنْ عَيْنٍ سَلْسَبِيلٍ خدايا به رحمت خود، ما را در صفوف صالحان داخل كن و به علّيّين،بالاببروجامىازآب گواراچشمه سلسبيل به ما بنوشان ****