تبليغاتX

سلسبيل ... چشمه اي از آبي گوارا در بهشت
وَ يُسقَوْنَ فِيهَا كَأْساً كانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً ...عَيْناً فِيهَا تُسمَّى سلْسبِيلاً ...
35- سخن امام صادق(ع) درباره ابرار
امام صادق(ع) درباره ابرار در تاكيد ايه  إِنمَا نُطعِمُكمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنكمْ جَزَاءً وَ لا شكُوراً
مي فرمايند: به خدا كه اين را به زبان نياوردند, بلكه ان را در خاطر خود پنهان كردند و خدا از
 اين پنهان كردن ايشان خبر داد, مي گويند: ما خواستار پاداشي كه با ان پاداش عمل ما را
تلافي كنيد, يا خواستار سپاسگزاري ازشما نيستيم, بلكه به خاطر خدا وخواستار پاداش او
بودن شما را اطعام مي كنيم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:52  توسط  شکوفه | 
34- تاكيدي ديگر بر مدني بودن سوره دهر

 جمع كثيري از بزرگان اهل سنت نزول ايات اغاز سوره دهر را درباره علي و فاطمه و حسن و
حسين (ع) نقل كرده اند كه شهادتي است بر مدني بودن ان ( زيرا تولد امام حسن و امام حسين
 در مدينه بوده است) مانند واحدي در(اسباب النزول), بغوي در ( معالم التنزيل ), سبط بن جوزي
 در (تذكره ), گنجي شافعي در (كفايه الطالب ) و جمعي ديگر ... ( الكشاف , جلد4,ص670 ).
 اين مساله به قدري معروف و مشهور است كه " محمدبن ادريس شافعي " يكي از ائمه چهارگانه
 اهل سنت, در شعر معروفش مي گويد:
الي م الي م و حتي متي؟                     اعاتب في حب هذا الفتي!
وهل زوجت فاطم غيره؟                          وفي غيره هل اتي هل اتي؟!

تا كي و تا چه زماني ؟ مرا در محبت اين جوانمرد سرزنش مي كنيد! مگر فاطمه به غير او
تزويج شد؟ ومگر هل اتي دربار غير او نازل شده است؟! (الحاق الحق, جلد3, ص 170)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 5:38  توسط  شکوفه | 
33- إِنمَا نُطعِمُكمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنكمْ جَزَاءً وَ لا شكُوراً( ايه 9)
معناى اينكه عملى به خاطر وجه اللّه انجام شود:
 كلمه ((وجه )) به معناى آن روى هر چيز است كه رو به روى تو و يا هر كس ديگر باشدو وجه
خداى تعالى عبارت است از صفات فعلى خداى تعالى،صفات كريمه اى كه افاضه خير بر خلق
و خلقت و تدبير و رزق آنها،ويابه عبارت جامع تر رحمت عامه او كه قوام تمامى موجودات بدان
است ،   ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 204

از آن صفات نشات مى گيرد، و بنابر اين معناى اينكه عملى به خاطر وجه اللّه انجام شوداين
است كه در انجام عمل اين نتيجه منظور گردد كه رحمت خداى تعالى و خشنوديش جلب شود،
منظورتنها و تنها اين باشد و ذره اى از پاداشهايى كه در دست غير خداى تعالى است منظور
نباشد و به همين جهت خانواده اطعامگر دنبال اين سخن خود كه :
((انما نطعمكم لوجه الله )) اضافه كردند: ((لا نريد منكم جزاء و لا شكورا)) ما از شما نه پاداشى
مى خواهيم ، و نه حتى تشكرى.گفتيم وجه خداى تعالى عبارت است از صفات فعلى او ، كه
صفات ذاتى خداى تعالى ماوراى آن صفات قرار دارد، و مبداء آن و در آخر مبداء تمامىخيرات
عالم است  و بنا براين برگشت اينكه عمل براى وجه اللّه باشد،  به اين مى شود كه عمل انسان به
اين انگيزه از انسان سر بزند كه باعث رضاى اوست ، و او محبوب ما و رضايتش منظور ما
 است براى اينكه او جميل على الاطلاق است  و به تعبير ديگر:  برگشت چنين عملى به اين است
كه انسان خداى را تنها به اين جهت عبادت كند كه او اهليت عبادت و استحقاق آن را دارد.هدف
واقع شدن وجه الله ، و آن را غايت و انگيزه اعمال قرار دادن ، در چند جا از كلام مجيدش آمده ،
مانند آيات : ((و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوه و العشى يريدون وجهه ))،  و در اين
معنا است آيه شريفه ((و ما امروا الا ليعبدوا اللّه مخلصين له الدين ))، و آيه شريفه ((و ما تنفقون
الا ابتغاء وجه الله
))، و آيه شريفه ((فادعوه مخلصين له الدين ))، و آيه ((الا لله الدين الخالص )).
((لا نريد منكم جزاء و لا شكورا))  -  ((جزاء)) به معناى آن است كه عمل كسى را به چيزى كه
معادل و برا بر آن باشد عوض دهى  ،  حال چه عمل خير باشد ، كه معادلش جزاى خير قرار
مى گيرد، و چه شر كه معادلش جزاى شر واقع مى شود، جزا، هم از اين جهت عموميت دارد
و هم از جهت اينكه شامل جزاى عملى و زبانى هر دو مى شود، چيزى كه هست در خصوص
آيه مورد بحث به قرينه اينكه در مقابل شكور قرار گرفته (نه جزايى مى خواهيم و نه تشكرى )
تنها جزاى عملى منظور است ، نه جزا و تلافى زبانى . 
ترجمه تفسير الميزان ج 20 ص 205

و كلمه ((شكر)) و ((شكور)) هر دو به معناى ذكر نعمت و يادآورى آن در زبان و قلب و عمل
 است ، و منظور از آن در آيه شريفه به قرينه اين كه در مقابل جزا قرار گرفته تنها ثناى جميل
 زبانى است ،  و آيه شريفه يعنى آيه (( انما نطعمكم لوجه الله ... )) خطابى است از اين طايفه
به كسانى كه اطعامشان كردند،حال يا به زبان قال ، كه در اين صورت اين آيه يا حكايت سخن
 ايشان است ، و كلمه ((قالوا)) در تقدير آن است ، و تقديرش : ((قالوا انما نطعمكم )) است ،
 و خواسته اند به مسكين و يتيم و اسير اطمينان بدهند كه به احدى نخواهيم گفت ما افطار سه
 روز خود را به فلان و فلان داديم ، و آبروى شما را نمى ريزيم ، و بر شما منت نمى گذاريم ،
و يا اينكه اطعامگران اصلا چنين سخنى به زبان نياورده اندو جمله مذكور زبان حال ايشان است 
و خداى تعالى مى خواهد ايشان را به آن اخلاصى كه از باطن آنان خبر دارد بستايد، و بفهماند
كه اين طايفه چنين مردمى بودند، و اطعامشان صرفا به خاطر خدا بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 5:18  توسط  شکوفه | 
32- بهترين مراحل فداكاري و بخشندگي
مراد از دوستي خوراك در ايه "وَ يُطعِمُونَ الطعَامَ عَلى حُبِّهِ مِسكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً" ان است كه
 ابرار پس مانده خوراك خود رابه ابرار نمي دهند,بلكه همان خوراك را كه خود مي خورند به
 ايشان مي دهندوكارشان به حد ازخودگذشتگي ميرسد , بدان سان كه با وجود دوست داشتن و
نيازمند بودنبه اطعام ان را به ديگران مي بخشند, واين از بهترين مراحل فداكاري و بخشندگي
 است, وتاكيدي بر ان است كه انفاق كردن انچه نفس ان را دوست مي دارد, ازشرايط قران براي
 رسيدن به درجه برّ است, چنان كه خداوند متعال گفته است:"لن تنالو البرّ حتي تنفقوا مما تحبون".
(تفسير هدايت, جلد17, ص 187 )
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 17:17  توسط  شکوفه | 
31- وَ يُطعِمُونَ الطعَامَ عَلى حُبِّهِ مِسكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً( ايه 8)

ضمير در جمله ((على حبه )) - به طورى كه از ظاهر عبارت بر مى آيد - به كلمه ((طعام ))
 بر مى گردد، و منظور از ((حب طعام )) اشتياق و اشتهاى زياد به طعام است ، به خاطر شدت
 احتياج به آن ، مويد اين معنا آيه شريفه((لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون )) است ولى بعضى
از مفسرين گفته اند: ضمير به خداى سبحان بر مى گردد ،  و معناى آيه اين است كه طعام را به
خاطر محبتى كه به خدا دارند به ديگران مى خورانند، نه به خاطر ثوابى كه خدا به ايشان بدهد.
ليكن جمله ((انما نطعمكم لوجه الله )) كه حكايت كلام ايشان است اين نظريه را دفع مى كند، زيرا
 با بودن اين جمله ديگر احتياج نبود كه بفرمايد: طعام را به خاطر محبت به خدا انفاق مى كنند،
 لذا به خاطر اينكه تكرار بدون جهتى در آيات نشده باشد، ناگزير بايد بگوييم منظور از ((حبه ))
حب طعام است . ترجمه تفسير الميزان جلد 20 صفحه 203

 از اين نظريه ضعيفتر نظريه آن مفسر ديگر است كه گفته : ضمير در ((حبه )) به اطعام كه از
جمله ((يطعمون )) فهميده مى شود بر مى گردد. براى اينكه اگر منظور از حب اطعام حقيقت
 معناى آن است ، عمل اطعام فى نفسه فضيلتى نيست كه خداى تعالى آن را بستايد، و اگر منظور
 اين است كه اطعام طعام را با طيب خاطر و بدون تكلف انجام مى دهند، خلاف ظاهر آيه است ،
 بلكه ظاهر آيه همين است كه ضمير به كلمه ((طعام )) برگرددو مراد از ((مسكين )) و ((يتيم))
 معلوم است ، و مراد از ((اسير)) هم همان معنايى است كه از اين اسم به ذهن مى رسد،  يعنى
 كسى كه از اهل دار الحرب گرفتار مسلمين شده باشد. و اما اينكه بعضى منظور از اسير را
مسلمان اسيرشده در دست كفار و يا محبوس و يا برده و يا زنان اسير در دست مردان دانسته اند،
ادعاهايى است بدون هيچ دليل ، و به خاطر اثبات آن خود را به زحمت انداخته اند.آنچه تنبه بدان
لازم است اين است كه سياق اين آيات سياق داستان سرائى است ، داستان مردمى از مؤ منين كه  قرآن نامشان را ابرار خوانده ، و از پاره اى كارهايشان يعنى وفاى به نذر و اطعام مسكين و
 يتيم و اسيرشان خبر داده ، ايشان را مى ستايد، و وعده جميلشان مى دهد.معلوم مى شود سبب نزول اين آيات هم همين داستان بوده ، و اين داستان در خارج واقع شده نه اينكه بخواهد يك قصه فرضى را جعل كند، آنگاه آثار خوب آن را بر شمرده ، و كسانى را كه آنچنان عمل كنند وعده
جميل بدهد.نكته ديگرى كه بايد بدان توجه داشت اين است كه در اين آيات يكى از سه طايفه اى كه
 به وسيله ابرار اطعام شده اند اسير دانسته ، و اين خود شاهد بر آن است كه آيات در مدينه نازل
 شده ، و داستان بعد از هجرت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و قوت يافتن اسلام ، و
غلبه مسلمين بر كفار و مشركين اتفاق افتاده ، نه قبل از آن .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 9:49  توسط  شکوفه | 
****اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِكَ فِي الصَّالِحِينَ فَأَدْخِلْنا، وَفِي عِلِّيِّينَ فَارْفَعْنا، وَبِكأْسٍ‏مِنْ مَعِينٍ مِنْ عَيْنٍ سَلْسَبِيلٍ خدايا به رحمت خود، ما را در صفوف صالحان داخل كن و به علّيّين،بالاببروجامىازآب گواراچشمه سلسبيل به ما بنوشان ****