" شكر" در لغت عملي است كه از تعظيم و بزرگداشت نعمت دهنده به سبب نعمت دادن او خبر
مي دهد , خواه ياداوري به زبان باشد يا اعتقاد و دوستي به دل, يا خدمت و كردار با اعضا.
و دراصطلاح بكار بردن بنده ازنعمتهاي خداي تعالي است در انچه ان نعمت براي ان افريده
شده و حقيقت ان را جز كسانيكه دنيا را پشت سرانداخته اند درنمي يابند و انان اندك اند.
حضرت صادق(ع) : خداي عزوجل به موسي (ع ) وحي نمود: اي موسي! شكر مرا چنانكه
شايسته است بجا اور, موسي گفت:پروردگارا چگونه شكر تو را چنانكه شايسته است به جا
اورم, درحالي كه شكر گذاردن من ترا نعمتي است كه به من بخشيده اي ؟ خداوند فرمود:
اكنون شكر مرا بجا اورده اي كه دانستي ان نعمت از جانب من است. (صحيفه سجاديه)
امام باقر ( ع ) روايت فرموده كه پيغمبر اكرم(ص) در جمعه آخر ماه شعبان پس از ستايش
و ثناي خداوند فرمود :اي مردم ماهي بر شما سايه افكنده است كه در آن ماه شبي است
كه از هزار ماه نيكوتر است ، و آن ماه رمضان است، پروردگار روزه اين ماه را واجب فرمود و
عبادت و به پاداشتن نماز را در يك شب اين ماه برابر با عبادت هفتاد شب ماههاي ديگر قرار
داده است آن كسي كه در اين ماه كردار نيكي از امور مندوب و مستحب بجاي آورد، آفريدگار
پاداش واجبي را به وي عطاء مي فرمايد...
وَ من اَدّي فيهِ فَريضَةً مِن فَرآئضِ اللهِ كانَ كَمَن اَدّي سَبعينَ فَريضَةٌ في ماسِواهُ مِنَ الشُهُورِ وَ هُوَ
شَهرُ الصَّبرِ وَ اِنَّ الصَّبرَ ثَوابُهُ الجَنَةُ وَ هُوَ شَهرُ المُواساةِ، وَ هُوَ شَهرُ ، يزيدُ اللهُ فيهِ في رِزقِ
المُؤمِنِ، وَ مَن فَطَّرَ فيهِ مُؤمِناً صائِماً كانَ لَهُ بِذلِكَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ عِتقُ رَقَبَةٍ وَ مَغفِرَةٌ لِذُنُوبِه في
ما مَضي، فَقيلَ يا رَسُولَ اللهِ لَيسَ كُلَّما يقدِرُ عَلي اََن يفطِرَ صائِماً، فَقال: اِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي
كَريمٌ يعطي هذَا الثَّوابَ مِنكُم مَن لَم يقدِرَ اِلاّ عَلي مَذَقَةٍ مِن لَبَنٍ فَفَطَّرَ بِها صائِماً.اَو شَربَةٍ مِن ماءٍ
عَذبٍِ يفطِرُ بِها صائِماً اَو تَميراتٍ لا يقِدرُ عَلي اَكثَرَ مِن ذلِكَ، وَ مَن خَفَّفَ فِيه عَن مَملُوكِه خَفَّفَ
اللهُ عَنه حِسابَهُ، وَ هُوَ شَهرٌ اَوَّلُهُ الرَّحمَةٌ وَ اَوسَطُهُ مَغفِرَةٌ وَ اخِرُهُ اِجابَةٌ وَ العِتقُ مِنَ النّارِ وَلا
غَني بِكُم فِيه عَن اَربَعِ خِصالٍ خِصلَتَينِ تُرضُونَ اللهَ بِهِما وَ خِصلَتَينِ لا غِني بِكُم عَنهُما اَمّا اللَّتانِ
تَرضُونَ اللهَ بِهِما فَشَهادَةُ اَن لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَ اِنّي رَسُولُ اللهِ وَ اَمَّا اللَّتانِ لا غِني بِكُم عَنهُما
فَتَسأَلُونَ اللهَ حَوائِجَكُم وَ تَساَلُونَ اللهَ فيهِ العافِيةَ وَ تَتَعوَّذُونَ بِهِ مِنَ النّارِ.
ترجمه : و هر كس كه واجبي از واجبات الهي را در اين ماه تأديه كند پاداش اداء هفتاد فريضه
در ماههاي دگر بدو عنايت مي گردداين ماه،ماه شكيبايي است و پاداش شكيبايي بهشت است
اين ماه، ماه مواسات و برابري است وماهي است كه خداوند بر روزي افراد با ايمان مي افزايد
آنكس كه در اين ماه مؤمن روزه داري را افطار دهد براي وي پاداش آزاد كردن بنده اي در در
بار كبريائي پروردگار منظور مي شود و گناهان گذشته اش مورد آمرزش قرار مي گيرد.
عرض شد يا رسول الله عموم ما مسلمين توانايي نداريم كه ضيافت افطاري تشكيل دهيم،
حضرت فرمود:خداوند تبارك و تعالي كريم است همين ثواب را به آن كس كه به يك جرعه شير
يا آب گوارا يا چند دانه خرما روزه داري را افطار دهد ، عطاء ميفرمايد، آن كس كه وظايف
خدمتگزاران خود را در اين ماه سبك سازد خداوند در مورد محاسبه وي در قيامت بر او آسان
مي گيرد اين ماهي كه اولش رحمت و ميانه اش آمرزش و انتهايش استجابت دعا و آزادي از
آتش است، در اين ماه شما از چهار خصلت بي نياز نيستيد كه به سبب دوخصلت آن خداوند
خشنود مي شود،و آن گواهي دادن به يكتايي خدا و پيامبري من است و دو خصلت ديگر كه در
تمام عمر ناچار به آن متصف باشيد، يكي خواستار شدن حوائج از خداوند به ضميمه عافيت
است و ديگر پناهنده شدن به وي از آتش دوزخ.
" انكه در پايين ترين درجه از اهل بهشت قرار دارد, در ميان هزار هزار خدمتگزار
از پسركان جاوداني بر مركبي از ياقوت سرخ سوار مي شود كه بالهاي زرين دارد.
(الدرالمنثور , جلد6, ص301 )
كساء است ، و ((اكواب )) جمع كوب ، به معناى ظرف آب است ، البته ظرفى كه مانند ليوان
نه دسته داشته باشدو نه لوله و مراد از اينكه فرمود با چنين ظرفهاى نقره فام دور آنان طواف
مى كنند،طواف كردن خدام بهشتى است كه براى اهل بهشت طعام و آب مى آورندو توضيح
بيشترش در ذيل آيه ((و يطوف عليهم ولدان ...)) مى آيد.

قَوَارِيرَا مِن فِضةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيراً ( ايه16)
كلمه (( قوارير )) در اين آيه بدل است از قوارير در آيه قبلى و بعضى گفته اند: منظور از
نقره اى بودن قوارير تشبيه ظرفهاى بهشتى است ، كه از نظر صفا و زيبايى مانند ظرف
نقره است نه اينكه حقيقتا از جنس نقره باشد . بعضى هم احتمال داده اند كه كلمه اى در آيه
حذف شده باشد، و تقدير آن ((قوارير من صفاء الفضه))باشد.
و ضمير فاعلى در فعل (( قدروها )) به همان طايفه ابرار بر مى گردد ، مى خواهد بفهماند
ظرفهاى غذا و شراب را خود ابرار بر طبق ميل خود اندازه گيرى مى كنند،از غذا و شراب
هر مقدارى كه بخواهند استفاده كنند ظرف آن غذا و شراب را هم به اندازه همان مقدار طعام
و شراب اندازه گيرى مى كنند و خلاصه چيزى از غذا و شرابشان در ظرف زياد و كم
نمى آيد، آيه شريفه ((لهم ما يشاون فيها))، و آيه ((يفجرونها تفجيرا)) نيز اشاره اى به اين
معنا دارد.احتمال هم دارد ضمير به خدمتگزاران طوافگر برگردد،كه در باره آنان فرموده:
((يطاف عليهم )) و مراد اين باشد كه خدمتگزاران ظرفهاى غذا و شراب را به آن مقدار غذا
وشرابى كه ابرار احتياج دارند اندازه گيرى مى كنند، در نتيجه چيزى از غذا و شرابشان
در ظرفها نمى ماند، و كم هم نمى آيد. (ترجمه تفسير الميزان ج 20ص208)
امام صادق(ع) درتاكيد ايه" قَوَارِيرَا مِن فِضةٍ : ابگينه هاي از سيم " فرمود: " ديد و نظر در
سيم و نقره بهشتي چنان نفوذ مي كند كه در ابگينه " (مجمع البيان, جلد 10,ص410)
و قتاده گفته : " صفاي قوارير در سفيدي نقره است " (الدرالمنثور,ج6,ص 300)
و ابن عباس گفته: " اگر سيم را چندان بكوبي ونازك كني كه همچون بال مگس شود, اب
از پشت ان ديده نخواهد شد , ولي قوارير بهشتي نقره سفيدي است كه صفا و شفافي
ابگينه را دارد. " (الدرالمنثور , جلد6 ,ص 300)



