معناى آيه : ((نحن خلقناهم و شددنا اسرهم ...)) كه متضمّن دفع يك توّهم در مورد قدرت خداى
تعالى استكلمه ((شد)) - بستن - بر خلاف كلمه ((فك )) - باز كردن -است . و كلمه ((اسر)) در
اصل به معناى بستن و طناب پيچ كردن است ،و بر خود طناب و زنجير وامثال آن نيز اطلاق
مى شود،پس معناى اينكه فرمود:((شددنا اسرهم )) اين است كه ما مفاصل آنان را با رشته هاى
اعصاب و بافت هاى عضلانى محكم به هم پيوستيم . و ممكن هم هست كلمه ((اسر)) به معناى
ماسور و معناى آيه اين باشد كه : ما پيوند اعضاى مختلف و به هم پيوسته آنان را محكم كرديم،
به طورى كه از شدت به هم پيوستگى انسان واحدى شدند.

((و اذا شئنا بدلنا امثالهم تبديلا)) - يعنى هر گاه بخواهيم امثال آنان را مبدل مى كنيم ، يعنى آنان
را از بين مى بريم و امثال آنان را بجاى آنان مى آوريم و اين همان منقرض كردن يك نسل و
پديد آوردن نسلى ديگر است .بعضى از مفسرين گفته اند: مراد تبديل نشاه دنيايى آنان،به نشاه
آخرتى ايشان است، ولى اين معنا از سياق به دور است و آيه شريفه در معناى دفع توهمى است
كه ممكن است به ذهن كسى بيايد وتوهم كند كه آثمين وكفرانگران با دنيا دوستى واعراضشان از
آخرت مى توانند خدا را به ستوه آورند ونگذارند اراده اودرعالم به كرسى بنشيند،او اراده كرده
كه اينان ايمان بياورند واطاعتش كنند، ولى چنين نمى كنند. براى دفع اين توهم جواب داده كه آنها
هر چه باشند مخلوق خدايند، واين خداى تعالى است كه با سلسله اعصاب و عضلات،اعضايشان
را به هم پيوسته و هر وقت بخواهد اين پيوند را از هم مى گسلد و از بينشان مى برد و مردمى
ديگر بجاى آنان مى آورد، پس چگونه اينان مى توانند خدا را عاجز كنند، با اينكه خلقت و تدبير
امرشان و زندگى و مرگشان به دست اوست ؟
ملكوت اسمانها اطعام خواهد كرد. ( اصول كافي,ج2,باب اطعام المومن, حديث3 )
امام صادق(ع) فرمود: كسي كه مومني را اطعام كند تا سير شود كسي نمي داند خدا چقدر به
او پاداش خواهد داد و نه فرشتگان الهي مي دانند و نه پيامبران مرسل , جز خدا كه پروردگار
عالميان است. ( اصول كافي,ج2,باب اطعام المومن, حديث6 )
وقتي خوب به زندگي نگاه كني, مي بيني كه هيچوقت داشته ها با نداشته ها برابر نمي شود.
بايد قدر داشته ها را دانست و براي به دست آوردن نداشته ها تلاش كرد.
مهم اين است كه هميشه و در همه حال شكر گذار خدا باشي و به اين باور برسي كه هميشه
آنچه كه تو مي خواهي , مال تو و به صلاح تو نيست و تنها خداست كه به همه امور آگاه
است. خداست كه تو را از هيچ افريد و عقل و هوش داد. پس... خوب مي فهمي كه :
خدا به شكرگذاري من و تو احتياجي ندارد.اين ما هستيم كه هميشه دستهايمان خالي ست !!!
او باشد و نادانان فريب خورند و بر ظاهر نگرند وچنان به طرف ان مي روند و خواهان
لطافت و زيباييهاي دنيا گشته اند چنانكه دانا و خردمند همانا به پايان ان مي نگرد و از ان
دوري مي جويدو فريب ظاهر زيباو لطيف ان را نخوردكه مي داند در طينت ان چيست.نيز
اي مومن تو خواهان مباش جهاني را كه فنا سازد تورا و اگر خواهان لطافت و زيبايي ان
شدي ناداني وازعواقب خوفناك ان بي خبري وچون دوري جستي ازمكر شيطان رسته اي
و خدايت رحمت كند و همانا ايمان تو راسخ بوده و الوده در خطاي گمراهي نگشته اي و
خواهان نبودي دو روز دنيا را و طلب ننمودي انچه دراوست.
(منتخب نهج البلاغه-ترجمه و تلخيص: احمدعلي بابايي)
اين آيه علت امر و نهى قبل را بيان مى كند، و اشاره با ((هولاء)) اشاره به جمعيت آثم و كفور
است، چون اين دو كلمه در سياق نهى بدون الف و لام آمده بودند و نكره در سياق نهى جمعيت
و عموميت را مى رساند. و مراد از كلمه ((عاجله )) زندگى نقد دنيا است ، و اگر خود روز را
روز ثقيل خوانده ، از باب استعاره است ، گويا شدت آن روز بار بسيار سنگينى است كه
نمى توان به دوشش كشيد، و منظور از ((يوم ثقيل )) همان روز قيامت است .و اما اينكه چرا
روز قيامت را وراء آثمين و كفار خواند، با اينكه تحقق آن در پيش رو و آينده ايشان است ، يا
به خاطر اين است كه كلمه ((وراء)) معناى احاطه را مى رساند و شامل همه جهات مى شود،
و يا به خاطر اين است كه هر چند قيامت در پيش روى آنان است ، ولى ايشان آن را پشت سر
مى اندازند، چون كلمه تذرون معناى اعراض مى دهد.(ترجمه تفسير الميزان ج 20ص 228)

همچنين از ايه" إِنَّ هَؤُلاءِ يحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ يَوْماً ثَقِيلاً "چنين مي فهميم كه دوستي
دنيا همچون پرده و حجابي است كه ميان ادمي وايمان اوردن به اخرت حايل مي شود و اورا از
اين ايمان بازمي دارد , وراه دريدن اين حجاب , حضور روز سخت وسنگين قيامت در ذهن و
جان ادمي از طريق ياداوري ايستگاههاي هولناك و چشم اندازهاي سنگين وهراسناك ان است.
(تفسيرهدايت, جلد17,ص 205)



